تیتر یاب جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

در یک شب چه میگذرد؟

مطلب با عنوان در یک شب چه میگذرد؟ از وبسایتهای مرجع دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



در یک شب چه میگذرد؟

درخواست حذف اطلاعات
به قرمه سبزی که پخته ام بالذت نگاه میکنم و حس میکنم میتوانم تا ا عمر به اغوشش بکشم و ذره ای ان را با ی تقسیم نکنم. بی بی روی مبل نشسته است و یک دو میکند که بخواند داد میزند میگوید: کاش اگه قرار بمیره تو امتحانای پری و مرضی نباشه . مامان ناراحت میشود لبش را گاز میگیرد ومیگوید: جون از دورش مگه جای مارو تنگ کرده؟ به قرمه سبزی که در حال قل خوردن است بالذت بیشتری نگاه میکنم بی بی هنوز نخوانده میپرسد: دختر امتحانات کی تموم میشن؟ چش از قرمه سبزی میگیرم و میگم: چرا میخوای حکم مرگشو صادر کنی؟ بی بی عصبی میشود و لباسهای پهن شده روی مبلهارا به سمتم پرت میکند . به این فکرمیکنم این چه عادت مز فیست که مامان لباسهای شسته شده را روی مبلها پهن میکند تاخشک شوند. همه میگویند لباس باید افتاب بخورد ولی چه ی زورش به سر مامان میرسد؟ شانه بالا می اندازم و صدای غرغر بی بی را مشنوم که نمیدانم چی زیرلب میگوید مامان یواشکی میگوید: میبینی بی بیت راجب مادرش چطور حرف میزند؟ باز به قرمه سبزی ام زل میزنم و سرم را تکان میدهم نمیدانم گفتم اوهوم یانه ولی مامان حرفهایش را هی تکرار میکرد و هی پشت سرهم میگفت: مگه پیرزن بیچاره جای مارو تنگ کرده؟ به فردا فکر میکنم به فرداها بیشتر به اینکه داریم راجب مرگ ی حرف میزنیم که همین محرم امسال عصاشو تو دستش گرفته بود توحیاط خونه بی بی دنبالم میدویید تا به من بفهماند که اگر شب عاشورا بخندم لبم کج میشود جز جگر زده. حال انقدر نحیف لاغرشده که حتی توانایی دستشویی رفتن را ازدست داده چه برسد بخواهد دنبال من درون حیاط بدود. به ادمها فکر میکنم به همین بیبی که همگی مان دوستش داریم و ازش حساب میبریم خودش چندوقت دیگر قرارست به حال او گرفتارشود ؟ یا چندوقت دیگر خود من قرارست به حال اوگرفتارشوم؟ داشتم به دنیای مز فی که در ان زندگی میکنیم فکر می و اینکه ته ته دنیایمان چه میشود؟ بی بی ش را تمام کرده است؟ به اینکه قرمه سبزی پختم ولی تونیستی((=؟ انقدر فکر که بابا داد زد بوی سوختنی میاد با ناراحتی به قرمه سبزی دلچسبم نگاه که کم کم داشت ته میگرفت و حالا میتونستم با تمام اعضای خانه قسمتش کنم و دوست ندارم یه قرمه سبزی ته گرفته را به اغوش بکشم.



منبع : http://parydaryay.blog.ir/post/77