تیتر یاب جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

"وجدان زنو" یا درمانی برای خوره ی کتاب

مطلب با عنوان "وجدان زنو" یا درمانی برای خوره ی کتاب از وبسایتهای مرجع دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



"وجدان زنو" یا درمانی برای خوره ی کتاب

درخواست حذف اطلاعات
تنظیمات
می گویند گدایی که چهل سال گدایی کرده باشد، شب را به خوبی می شناسد. اگرچه کتاب و شب از دو مقوله کاملا متفاوت هستند، اما حال وروز کتاب خوانی با گدایی فرق چندانی ندارد. خوره ی کتابی مثل او – که من نامش را شهاب می گذارم – نیز بعد از یک عمر فلاکت، کتاب خوب را خوب می شناسد. اما "وجدان زنو" کار را ساده کرده. شهاب برای شناخت یک کتاب بخشی را از نظر می گذراند، اما با خواندن اولین صفحه این رمان مبهوت شد. مثل روز روشن بود که شا اری عظیم و بی نظیر در دستانش گرفته است. این کتاب مثل هیچ کتابی نبود و لذا مواجهه او با آن نیز بی سابقه بود. کتاب به قدری خوب بود که حتی دلش نمی آمد آن را شروع کند. خواندن آن را مرتب به تعویق می انداخت . هر چه دیرتر بهتر. آ به این فکر می کرد که پس از آن چه کند و چه بخواند. پاسخی که همان موقع در ناخودآگاه او می خلید این بود: هیچ. دقیقا هیچ. شهاب روز اول کتاب را مرتب به دست می گرفت و زمین می گذاشت. باز و بسته می کرد. دو سه صفحه می خواند و دوباره می بست و باز از اول شروع می کرد. دور کتاب می چرخید و افکارش در اطراف آن شکل می گرفت. ابتدا که می خواست آن را ب د به این فکر می کرد که آیا بهتر نیست به جای این رمان گران، چند رمان ارزان ب د؟ حالا در دل می گوید نه بهتر نیست. گران است؟ خب به درک! این پول بی ارزشی که روزبه روز بی ارزش تر می شود، همان بهتر که برای این نوع کتاب ها بر باد رود. گران است؟ باشد چه اشکالی دارد؟ هزینه برای چنین کتاب هایی در واقع سرمایه گذاری است. منظور پیامدهایش در دیگر حوزه های زندگی نیست، اگرچه آن هم درست است. مقصود این است که هزینه برای این نوع کتاب ها باعث می شود که بعد از آن، انسان از بسیاری کتاب ها بی نیاز شود. اصلا علت یدن آن رمان های متوسط این است که آدم رمان ممتاز نمی خواند. اگر ی رمان هایی در این سطح عالی بخواند، هیچ گاه به سوی آن نوشته ها دست دراز نمی کند. خیلی خیلی بهتر است که به جای خواندن صد رمان معمولی، این اثر ممتاز صدبار خوانده شود. شهاب نیز همین که آن را تمام کرد، دور دوم را شروع کرد. احتمالا سومین بازخوانی متوالی هم در راه باشد. چرا؟ در ابتدا گفتم که اولین صفحه رمان شهاب را مبهوت کرد، اما باید اضافه کنم که هر صفحه آن به همان اندازه برای او جذاب بود. او کتاب های خوب را یک جرعه سر می کشد، اما این یکی را قطره قطره می نوشد. نمی خواهد حتی یک جمله، یک کلمه، آن را از دست بدهد. خب این رمان درباره چیست؟ اگر بخواهیم در یک کلمه پاسخ دهیم، باید بگوییم: زندگی؛ زندگی متوسط و آدم های نادان و بی نوایش آن گونه که هستند. شش بخش آن هم به این مسائل زندگی می پردازد: انتخاب، مرگ، ازدواج، عشق، کار و روانکاوی. همه این ها نیز همان گونه بررسی می شوند که در زندگی واقعی جریان دارند؛ یعنی غیرمستقیم و درهم تنیده و در دل رخدادهای ریز و جزیی. با این کتاب عالی در سبک و ساختار و محتوا و مضمون، شهاب به این نتیجه رسیده انی که خوره کتاب هستند، تنها درمانی که برای آنها قابل تصور است، همین است؛ یعنی خواندن شا ارهایی که آنها را از صدها کتاب دیگر زده کند. او هم تصمیم گرفته کتاب هایی بخواند که او را از کتاب خوانی افراطی بازدارد. شهاب این روزها حالی شبیه به سقراط دارد. نقل کرده اند که سقراط هر روز در بازار می گشت بدون این که چیزی ب د. روزی ی علت این رفتار را از او پرسید. جواب داد: «می روم ببینم که چقدر چیزهایی زیادی وجود دارد که از آنها بی نیازم.» حالا شهاب نیز به کتاب فروشی ها می رود و کتاب ها را تماشا می کند و نمی د. می بیند چقدر کتاب های زیادی هست که به آنها احتیاجی ندارد. او قبلا وقتی در خانه بود، فکرش در کتاب فروشی ها می گشت. حالا برع ، به کتاب فروشی ها می رود و ذهنش در خانه است. از کنار همه کتاب ها می گذرد با دستانی در جیب و وجدانی آسوده، مثل وجدان زنو.



منبع : http://ghazalifar.blog.ir/post/121