تیتر یاب جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

دست نوشته دانشجو

آخرین مطالب و اخبار وبسایت دست نوشته دانشجو به صورت خودکار از سایت دست نوشته دانشجو دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



من

درخواست حذف اطلاعات
یه کلاف پر از گره
انگار داره یه سری گره ها باز میشه
فقط یه شوک میتونه همه چیز رو اب کنه
امیدوارم این کار رو نکنه
من حرف میزنم بیشتر
اگر بهم بگه یس حرف نزن میگم من حرف میزنم شما دوست داری سکوت کن
به خودم میگم حرف زدن من باعث بد شدن حالش نمیشه چون در مقابل بقیه فلانی و فلانی هم همینطوره.
من وقتی یه چیز رو نمیخوام میگم که نمیخوام. وقتی یه چیز رو میخوام میخوام میگم من این رو میخوام.
اگر دلیل خواست همین حرفم رو تکرار می کنم.
من مهمم
خواسته ها و نیازهام مهمه
من از خودم مراقبت می کنم.
من اول کارهای خودم رو انجام میدم. دوم کارهای خودم رو انجام میدم. سوم کارهای خودم رو انجام میدم.
من فقط به جای خودم احساسا می کنم و فکر می کنم.
از خودم میپرسم زهرا تو چی میخوای. زهرا به نظر تو چیی درسته.
نود در صد مواقع اتفاقی نمی افته. همون طور که در گذشته اتفاقی نیفتاده.
صدای بلند فقط یه صدای بلنده همین
بد شدن حال مامانم یه اتفاق ساده ی تکراریه که بعد از دو روز حالشون خوب میشه
دعوا هم یه اتفاقی هست که بعضی مواقع اتفاق می افته.
وظیفه من مراقبت از از ادما نیست. ادما بالغند و از خودشون مراقبت می کنند.
وظیفه من اروم ادما نیست. به من مربوط نیست. من کار خودم رو می کنم.
وقتی همه ی این اتفاقا افتاد به خودم میگم به من مربوط نیست. من کار خودم رو انجام میدم.
من از خودم و علایقم مراقبت میکنم.
یه زمانی اصلا نمیتونستم به ش ت فکر کنم، چون اگر فکر می با این مواجه میشدم ک من مقصر یه عالمه فاجعه ای که رخ داده هستم. اتفاقا سخت و حتی بلد نبودم یا بلد نباشم چه کار کنم.
اگر ش ت خوردم لازم نیست قوی باشم و از بقیه مراقبت کنم. جلوه جالبی هم نداره و باعث بدتر شدن اوضاع میشه. صدای سرزنش ها رو نشنو و اگر حال مادرت اب شد و گفت بیا مراقبش باش بگو من حالم خوب نیست و بیا تو اتاق
هرکی اومد تو بگو بروند. بعدا صحبت می کنید.
من با زهره حرف میزنم. هر ی اومد دخ منه میگم ببخشید مساله ای بین من و زهره است. روی حرفم هم میمونم.
اگر ی گفت هیس میگم من صحبت میکنم شما واستید صحبت می نم. مساله ای بین ما دو تاست و خودمون می دونیم.
این که نمی گذارند مت دو تا حرف بزنیم و میخواند همه چی اروم باشه باعث بدتر شدن اوضاع هست.



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2662/من/




تنها ترین ادم روی کره زمین

درخواست حذف اطلاعات
وقتی ح خوب نیست
و هیچ کنارت نیست
احساس میکنی تنهاترین ادم روی کره زمینی



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2657/تنها ترين ادم روي کره زمين/




ترتیب مراقبت و انجام کارها

درخواست حذف اطلاعات
اول از همه خودم
بعد خانواده ام
و در انتها دوستان
ترتیب انرژی گذاشتن به این صورته
ترتیب مراقبت اینجوریه
ترتیب انجام دادن کارها اینجوریه
درسته در ظاهر خیلی مساله ساده ایه ولی خیلی مهمه
مساله ای که من رعایت ن و با مشکلات زیادی رو به رو شدم
اصلا نمی دونسنم و همش درگیر با خودم بودم



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2641/ترتيب مراقبت و انجام کارها/




من

درخواست حذف اطلاعات
رسیدیم خونه
مامانم ناراحت هی میگفت چرا یکیتون مثل ادم به آدم توضیح نمیده...
فقط گوش میدادم
زهره صداش رو میبرد بالا که قطره بریزم
می گفتم چشم
بهش قرص استامینوفن دادم و قظهر هاش رو ریختم
به مامانم گفتم شب تا صبح بیدار میمونم و صبح به بعد شما
بابام رفت خو د و بهم گفت هروقت خوابت اومد بیدارم کن
دختر م گفت تو بیدار میمونی یا مامانت ؟
گفتم من
اومد پیشم
گفت مامانت بیداره
گفتم میدونم
یک ساعت گذشته و مامانم بیداره
نمیدونم حرص می خورم عصبانیم نگرانم، چیم
معده ام تیر میکشه
به خودم میگم به من کاری نداره، میخواد بیدار بمونه، بمونه
قرار شد من تا صبح بیدار بمونم، بقیه اش مامانم.دیگه خودش میمونه. وطیف ه من مراقبت از مامانم نیست



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2574/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
من حرف میزنم
من خواسته هام رو میگم
من کارهای خودم رو انجام میدم
من میتونم امروز ترم کمک و کارهای خودم رو انجام بدم
من مهمم
خواسته هام مهمه
من از خودم مراقبت میکنم
من هر روز یه کاری برای خودم می کنم
من می تونم سوتی بدم من میتونم ابکاری کنم من میتونم ش ت بخورم



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2568/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
سلام
میشه بشینیم زمین
من از مریض شدن مامانم میترسم
من از بد شدن حال مامانم میترسم
من از این که مامانم ترکمون کنه میترسم
من از این که دهان مامانم قفل میشه میترسم
من از پرش دست و پای مامانم میترسم
من از افتادن قند مامانم میترسم
وطیفه من نیست که مامانم رو آروم کنم
وطیف ه من نیست که پیش مامانم بخوابم و آرومش کنم
وظیفه من نیست که باز و بابام با مامانم هماهنگ کنم
من از صدای بلند میترسم
اشک صورتم رو خیس کرد

زهرا چه اتفاقی دیگه برای مامانت می افتاد
دهنش قفل میشد
دست و پاش می پرید
نفس کشیدن برام سخت میشه






منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2489/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
سرم را بلند میکنم میبینم در اتاق باز هست
احساس خیلی بدی دارم
میتونم مخفیش کنم و بگم وجود نداره ولی وجود داره
در رو یکم پیش میکنم
احساس بدی دارم وقتی در باره
فکر کنم از زمانی که مامانم هی چک میکرد درس میخونم یا نه
شروع شد
از طرف دیگه ام یکی از باید های بیخود من که سعی از بین ببرمش
این که من باید تو خونه درس بخونم
ولی اینجوری نیست زهرا
تو هرجا میتونی درس بخونی
میدونم
ولی اصرار دارم من باید بتونم. این که خونه ام هست این که اتاقم هست
زهرا این فکر اشتباهه
زهرا طول میکشه که عادت کنی



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2432/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
مامانم اومد یه دقیقه کار داشت
در رو باز کرد نصفه
و رفت
یه نفس عمیق کشید
بابام گفت چیه؟
مامانم گفت هیچی
سریع این به ذهنم اومد که جون من رو پای گوشی دیده ، این کار رو کرد
بابام گفت آجی گریه کرده؟
گفت نه
زهرا به نفس کشیدن مامانت کار نداشته باشد
زهرا به خاطر یه نفس کشیدن عقب نکش
زهرا تو اشتباهی نکردی
زهرا حرف بزن
زهرا بگو کارهام رو انجام میدم
زهرا اصلا توضیح نده
بگو به موقع اش درس میخونم
به موقع اش کار میکنم
به موقع اش استراحت میکنم
بگو من همه ی سعیم رو
و زهرا توضیح نده

قراره فردا برم خونه م
مامانم پرسید میری؟
گفتم بله
گفت صبح میری؟
بله
ساعت چند میری؟
هماهنگ میکنم
نمی تونست اون بیاد؟
دندون پزشکی داره



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2429/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
پیدا
نقاشی کشیدن یکی از راه هاست که مامانم حساسه

زهرا در مورد هرچی از مامانت نپرس
مدیدنم از بس هی گفته چرا
تو می پرسی
نپرسوو انجام بده
بگو دوست دارم
میدونم سخته



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2345/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
نفس کشیدن سخته
خیلی سخت
نفسم بالا نمیاد



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2326/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم چه کار کنم که مامانم با به من درد دل نکنه
چون من به اندازه کافی مشکل دارم
تازه اون مامان منه
نه من مامان اون



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2312/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
امروز توی پذیرایی دراز کشید بودم و پتو روم بود
مامانم گفت شام بخوریم
منم پا شدم و جمع که ببرم تو اتاق
تا گذاشتم زمین
نمیدونم چی شد رفتم و اومدم
دیدم بابام داره جمع میکنه
ورداشت گذاشت رو مبل که مقبل من جمع نمیکنم و گفت می ذارم زیر سرم
گفتم جمع که ببرم تو اتاقم
و شوخی شوخی برداشتم و بردم تو اتاقم

موقع شام دو سه دونه برنج افتاد رو سفره، سریع بابام مثل عادت همیشگیش، مثل آدم های حساس، شروع کرد به جمع
بابام متوجه شد و دستش رو کنار کشید
هممون داریم تغییر میکنیم
فکر کن معلومه خوب باشه
این اخلاق منه که همه چیز رو خوب میبینم

نوشتن اینا احمقانه است و باید پاک کنم
نمیدونم چرا پاک نمیکنم
دارم سعی میکنم به خودم کمک کنم

امروز موقع برگشتن از
تو ایستگاه مترو نشسته بودم
و الکی داشتم بااشاره بازی می
و تو فکر بودم
دلم نمیخواست ی بهم کار داشته باشه
خدارو شکر ی بهم کار نداشت
لبخند رو لبم نبود
به خودم اجازه دادم اونجا دیگه نخندم
خسته ام

الان صدای تلویزیون میاد
مس ه
به این فکر میکنم بابام همیشه ما رو به خاطر دیدن سرزنش میکرد که عمرتان رو بر باد میده
الان هی میگه بذار باشه. چون می بینه حال هیچ کدوممون خوب نیست



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2287/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
سعی میکنم دیگه ناراحتی ها رو نادیده نمیدم که انگار وجود نداره
چون وجود داره و از یه جا دیگه میزنه بیرون
رفتم که خونه بگم شده
چند تا نفس عمیق کشیدم
اجی داشت دعا میخوند
اومدم خونه به مامانم شیر با ما بدم که بخوره
گفت نمیخورم
گفتم به شوخی که حالا شوهرت نیست خودت رو لوس میکنی
گفت حالم خوبه
زهره هنوز نیومده



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2210/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
دیروز رفتیم خونه مامان بزرگ
دیدم مامان بزرگ نشستنی داره چای میاره
با خودم قرار گذاشته بودم مثل مامانم همه جا نباشم و در مورد همه چی تظر ندم.
زهره کنارم نشسته بود
اون از جاش ت نمیخورد
این رو به این دلیل میگم که کار اون اشتباه یا درست بود
به خاطر این میگم من سعی می که اون طوری نباشم و حواسم ب رفتار دیگران باشه که چه جوریه
سینی چای برگشت رو مامان بزرگم
زهره گفت من داشتم پا میشدم که چای ریخت

به این فکر میکنم شاید چون همیشه مامانم بوده
بعد من بودم به خاطر همین زهره منتظر می مونه
شاید با عقب کشیدن من زهره یکم وارد بشه

یه اتفاق های جدیدی داره میکنه در مورد عمویم
اون دیگه داره مهمونی ها میاد
از اتاقش بیرون میاد
بابام میترسه همیشه که ما تو اتاقم باشم
یعنی میشه حتی تو پنجاه سالگی تغییر کرد



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2175/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
دیروز معده ام درد میکرد ، گفتم
توجه بیش از حد اذیتم میکنه و باعث میشه قائم کنم
و این توجه بیشتر میشه
سعی حرف بزنم
به نظرم اگر این کار رو کنم توجه هم کمتر میشه



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2157/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
باید با خودم مهربون باشم
تا بتونم به خوبی کارام رو انجام بدم
رو به رو کتابخونه فضای سبز داره
اونجا برم بشین و یکم با وسایل ورزشی خودم رو سرگرم کنم
بماند که دفعه پیش رفتم
مزاحمت های آقایون کلافه کننده بود
آخه یه خانم نمیتونه واسه خودش تو اونجا بشینه
نمیتونه با وسایل بازی کار کنه
من که چادریم وضعیتم اینه وای به حال بقیه
امیدوارم یه روز دیگه شاهد این اتفاقا نباشم



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2049/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
من دوشنبه امتحان دارم
همه ی سلیم رو میکنم که خوب درس بخونم
همه ی سعی میکنم یعنی اتلاف وقت نمیکنم
یعنی اول درس برام مهمه بعد بقیه کارها
به دیگران میگی شرمنده
میگی خودم حواسم به درسم هست، ...
زهرا من میدونم تو میخوای تو خونه درس بخونی
ولی الان نمیشه
تو توی خونه نمستونی
تازه مهمون داری
پاشو برو کتابخونه



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1996/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
همونایی که مامانم صبح و بعد از ظهر بهشون اصرار که بیاند
منم به مامانم گفتم چزا اصرار میکنی
یه سه ساعت قبل مامانم زنگ زد و دوباره بهشون گفت میاید؟
گفتند نه نمیایم
اومدند
دیدم مامانم تو آشپزخونه داره کار میکنه
رفتم کمک
ولی زهره نشسته بود
همش تو ذهنم اینه که من کار اشتباهی ؟
گفتند که گفتم که نمیایم که به زحمت نیفتید
رفتند واحد رو به رو استراحت
برا شام میاند
زهره گقت شام الان آماده است من بخورم و بخوابم
مامانم گفت بله
منم گفتم منم با زهره می خورم
مامان و بابام گفتند زشته
بابام به مامانم گفت دوباره بدون اطلاع اومدند
مامانم گفت یه ساعت پیش زنگ زدم، گفتند نمیاند
بابام گفت اشکال نداره
مامانم گفت نمیشه که کاری نکنم
من گفتم چرا میشه.
قبل از این که برتر گفتند خونه آجی یه نیمرو می خوردیم. راضی به زحمت نیستیم
گفتم خب هیچی اضافه نمی
گفت چیزی اصابه
نمیشه که چیزی بهشون ندم
من پاشدم اومدم تو اتاق
عصبی ام



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1990/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
زهرا من رو نگاه کن
انتخاب تو هست که درس بخونی یا نه؟
چرا من میخوام درس بخونم
پس نمبتونه سرماخوردگی تو رو بندازه
مگه قرار نبود مراقل خودم باشم
دارم از سردرد کلافه میشم و بدنم درد میکمه



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1975/من/




من

درخواست حذف اطلاعات
من دوشنبه هفته ده امتحان دارم
امروز که خونه بودم چیزی نخوندم
از تلگرام اومدم بیرون
دیگه میتونم چه کار کنم؟
میتونم بگم من امتحان دارم و دیر از کتابخونه بیام
یه ترسی دارم اینه که کنترل یا حس کنترل حالم رو بد کنه
زهرا یه چیزی گوش بده وظیفه تو آروم ی نیست
دیگه میتونم چه کار کنم؟
این که بیام تو اتاق و هندزفری بذارم تو گوشیم
که بتونم امروز کنم
چه قدر خوب میشد که میذاشوند سر جلسه امتحان هندزفری بذاریم
دیگه چی؟
میتونم صبح ها زودتر بزن کتابخونه
میتونم کتابخونه بیشتر از وقتم استفاده کنم
زهرا سعی کن این کارها رو انجام بدی
امیدوارم امتحانت رو خوب بدی



منبع : http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1961/من/