تیتر یاب جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

کتابداران فردا

آخرین مطالب و اخبار وبسایت کتابداران فردا به صورت خودکار از سایت کتابداران فردا دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



همایش دهم ادکا

درخواست حذف اطلاعات
نمیدانم چه بلایی سر پرشین بلاگ آمده که پستهای جدید را نشان نمیدهد. همه فکر نیمکنند که از شهریور به بعد پستی ندارم درحالیکه چنین نیست. امیدوارم که این مشکل زودتر حل شود. عرض کنم که دیروز روز بسیار پر کاری بود. البته باید بگویم کدام روز پر کار نیست! روابط عمومی، هر روزش کار است و خبر و جنب و جوش. زندگی در آن جاری است و پویایی. دیروز چندین برنامه در برگزار شد که باید همه را پوشش میدادیم. اول، همایش ادکا بود. به خاطر اینکه صبح دیر راه افتادیم تقریبا ساعت 9 به محل همایش که تالار مولوی بود رسیدیم. این چهارمین همایشی بود که در مان برگزار می کردیم. از همایش ایمنی در کتابخانه ها، رسانه های اجتماعی، نشریات علمی و حالا هم حاکمیت اطلاعات. تا رسیدم مجبور شدم بروم بالا و خیر مقدم بگویم! دیگر خیلی دیر بود و باید حتماً می رفتم. خیلی هول هولکی شده بود و برخی اطلاعات و آمار غلط و غولوط شد! نشاط، زین العابدینی، سالمی، صمیعی، عرفان منش، کوکبی، رضایی شریف آبادی، درودی و آقای عمرانی از بزرگوارانی بودند که دیروز ادکا را همراهی د. هرچند که شرکت کننده ها خیلی اندک بودند و شاید به خاطر دوری راه، گرفتاری کاری، سرما و خیلی موارد دیگر ادکا را همراهی نکرده بودند ولی همان جمع پنجاه شصت نفره بسیار گرم و پر تلاش بودند. دانشجوی کارشناسی نداریم ولی همین چندتا دانشجوی کارشناسی ارشدمان با شور و نشاط جوانی شان خیلی پر تلاش بودند و تا آ ین لحظه، خستگی ناپذیر کار د. خیلی از ارائه ها را به دلیل شرکت در برنامه های دیگر نبودم ولی آنهایی را هم که دیدم بسیار خوب بودند و استفاده . کلاس عصرم را هم در همایش تشکیل دادم. آ همایش و بعد از ع یادگاری جمعی به اتفاق آقای عمرانی تا سر چهارراه پارک وی رفتیم و در راه خیلی بحثها کردیم از اوضاع و احوال رشته تا کنگره و موارد مرتبط. روز خاطره انگیز دیگری درست شد مثل سال 1386 که اولین همایش ادکا در کتابخانه ملی بود و زنده یاد حری دبیری اش را بر عهده داشت. خوب خاطرم هست که آن روز از اهواز خودم را به تهران رساندم و بعد یک ماشین دربست گرفتم تا کتابخانه ملی! راننده نمیدانست که محل کتابخانه ملی عوض شده و دیگر خیابان سی تیر نیست! وقتی رسیدم پنل ها تمام شده بود البته پنل های صبح. اولین بار بود که از شبکه چهار برای پوشش برنامه می آمدند. آقای علی اکبری دبیر اجرایی همایش بود. خلاصه دو روز خوب و علمی و پر خاطره بود. فکرش را نمی زمستان همان سال دبیر ادکا بشوم! خلاصه اینکه ده سال گذشت و خیلی ها آمدند و رفتند ولی ادکا ماند و کارهایی که کرد و خواهد کرد. خداقوت به همه این دانشجویان پرتلاش و پر کار!



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1666




اخلاق حرفه ای یعنی...

درخواست حذف اطلاعات
اخلاق حرفه ای یعنی وقتی بی موقع به شما زنگ می زنند و از شما میخواهند راهنمایی یک پایان نامه را بپذیرید و قبول می کنید و قرار می گذارید، یک روز بعد می گویند ببخشید! یکی دیگر شد راهنمای پایان نامه! یعنی آ معرفت و مدنیت! اخلاق حرفه ای یعنی...به یک دانشجو اعتماد کنی و قول بدهد کار کلاسی اش را حتماً بدهد اما بعد از گذشت سالها خبری از عمل وعده او نباشد و احساس کنی گوشهایت کمی مخملی است! اخلاق حرفه ای یعنی.. یک ترم با دانشجویان کلاس داشته باشی و بعد از اینکه ترم تمام شد از کنارت رد شوند و انگار از کنار دیوار رد شده اند! اخلاق حرفه ای یعنی اینکه از کلاس کم نگذاری. دیر نیایی و زود بروی! اخلاق حرفه ای یعنی هم به بالندگی خود و هم به رشد همکارت کمک کنی. اخلاق حرفه ای یعنی تا آ ین لحظه ای که دانشجویت میخواهد دفاع کند او را هدایت و مشاوره کنی. اخلاق حرفه ای یعنی...



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1664




خندوانه بدون کتابدار

درخواست حذف اطلاعات
دیشب آ ین فصل برنامه خندوانه را دیدم. نه به خاطر اینکه همیشه دنبالش می کنم به خاطر اینکه آ ین برنامه بود و میخواستم ببینم آ ین برنامه را چطور ارائه می کنند. طی این سالهایی که خندوانه از سیما پخش می شد انتظار داشتم حداقل یک جلسه بحثی راجع به کتابخانه ها و کتابداران باشد و از یکی دو پیش وت یا کتابدار بزرگ ایران زمین دعوت کنند. حتی یکی دو بار از طریق پیامک پیشنهاد این کار را به برنامه سازان دادم ولی به هر دلیل، وقعی نهاده نشد. به هرحال، امیدوارم اگر قرار بود مجدداً در آینده این برنامه در فصلی جدید شروع شود قسمتی هم به کتابداران و کتابخانه ها اختصاص یابد.



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1661




اولین تجربه یک تصادف

درخواست حذف اطلاعات
امروز روز بسیار پرکاری بود. از نامه نگاریها تا کارهای گروه و رفتن به جشن دانش آموختگان و بعد هم چند جلسه مکرر. دیگر مغزم نمی کشید. فرصت هم نشد ناهار بخورم. کار پشت کار پیش می آمد و همه هم فوری. کم کم ساعت سه و نیم شد و باید میرفتم کتابخانه ملی دفتر انجمن برای جلسه هیات مدیره. از میدان گذشتم و داشتم مسیر همیشگی ام را می رفتم که ناگهان کامیونتی با شدت کوبید به من! از ترس میخکوب شدم! آمدم پایین و دیدم عجب تصادفی شد. راننده کامیون سریع آمد پایین و گارد گرفت که تو مقصری و فلان و بهمان! بدون هیچ بحثی پلیس راهنمایی و رانندگی را گرفتم. در این فاصله با دفتر صحبت می و کارها را با هم مرور و هندل می کردیم. دقایقی بعد پلیس آمد و صحنه تصادف را بررسی کرد و بعد... حق را به من داد. طرف کلی بالا و پایین رفت و عصبانی شد و افسر فقط تاکید کرد که مقصر است. به هرحال از جلسه انجمن جاماندم و خسته و نالان برگشتم منزل. این وسط فقط یک کله شقی یک راننده خلافکار باعث شد وقتم تلف شود. اما تجربه جالبی بود. در اینکه خیلی از مردم هنوز نمیدانند قانون چیست. رعایت ن ش چه مشکلاتی دارد. با دروغ گفتن و چرب زبانی نمی توان قانون را دور زد. از همه مهمتر، وظیفه شناسی افسر راهنمایی که با دقت همه چیز را دید و بررسی کرد و نظر داد. شکر خدا که خسارت جانی نبود و مالی بود که قابل جبران است. ولی خب به هرحال، جلسه انجمن را از دست دادم. هر چند ی هم نپرسید کجایی! و چرا نیامدی جلسه! خیر سرمان مثلا دبیر انجمن هستیم!



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1659




مسکو، سرزمین سرد(1)

درخواست حذف اطلاعات
تجربه های جدید را همیشه دوست دارم. مخصوصا اگر مرتبط به حوزه کاری ام باشد. فعالیت جدیدم در روابط عمومی ، شاید طوری باشد که هر لحظه باید هوشیار باشی و آماده باشی که اطلاعات موثق را به گردش در بیاوری ولیکن بسیار شیرین است چون مستقیما به رشته م مرتبط است. برای همین تمام تلاشم را میکنم تا اثربخش باشم. در هفته های گذشته هم کارهای روابط عمومی و هم گروه از یک طرف و هم پیگیری گرنت، تهیه بلیط و ویزا و ارز و غیره، حسابی وقتم را گرفته بود. ولی بالا ه ساعت 5 صبح یکشنبه 5 شهریور عازم فرودگاه خمینی شدیم به مقصد دیار روسها، مسکو. تشریفات بازرسی، تحویل بار، عبور از گیت گذرنامه و باز بازرسی خیلی طول کشید ولی با یک ساعت و نیم تاخیر هواپیمای ایرباس ما پرواز کرد. از مرز ایران که خارج شدیم کم کم زمینهای کشاورزی مسطح و صاف کشاورزی مشخص شدند. مزارع سرسبزی که همچون فرش و موکت روی زمین پهن بودند. از بالا رودهای پرآب را می دیدم که در مجاورت آنها ای کوچکی بود و این نشان می داد که تمدنهای قدیمی در کنار رودها توسعه پیدا کرده اند و همه چیز به این رود و آب وابسته است. تقریبا سه ساعت پرواز روی همین دشتها انجام شد. دریاچه بزرگی زیر پایمان بود که نمیدانم ارال بود یا نه! ملیکا بسیار جنب و جوش داشت و کم کم از خستگی خوابش برد. آهسته آهسته به مقصد می رسیدیم که مهمانداران برگه های مخصوص عبور از مرز را دادند که پر کنیم. هواپیما ارتفاع کم می کرد و زیر پایمان جنگلهای سرسبز بود. هواپیما به نرمی نشست و دقایقی بعد از هواپیما خارج و از گیت عبور کردیم. منتظر چمدانها نبودیم چون همه چمدانها رسیده بود. تا ی منتظرمان بود و با یک ون رهسپار محل اقامتمان در هتل کاس ماس شدیم. خیلی آنجا منتظر شدیم تا چک این انجام بشود. وضع اینترنت افتضاح بود. مجبور شدیم یک سیم کارت ب یم تا بتوانیم به اینترنت وصل بشویم. ولی مرتب قطع و وصل می شود. روز اول از خستگی زود خوابمان برد...



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1655




مسکو، سرزمین سرد (3)

درخواست حذف اطلاعات
ارائه من بعد از ظهر بود. بعد از ناهار به یکی از پنلها رفتم تا از سخنرانی ها استفاده کنم. سخنران اول و دوم هر دو یک نفر بودند و روس تبار. طرف فقط از روی متن می خواند وبه سختی می شد فهمید چه می گوید. فکر میکنم نیکولای بود اسمش! یک مقاله از ایران ارائه شد و یکی دو نفر دیگر هم سخنرانی د که بیشتر راجع به مدیریت پروژه بود. مقاله برتر این نشست به دوستان ایرانی تعلق گرفت. سه چهار نفر از ارائه دهنده ها هم نبودند. شانس آوردیم که نیامده بودند وگرنه به قول معروف، قرار بود تمام کارشان را بخوانند و روی مغزمان بروند! کم کم نوبت ارائه من شد. نفر قبل از من یک نفر از ترکیه بود. بیشتر کارش ارائه چند فرمول بود. نوبت من که شد سعی کارم را در عرض ده دقیقه تمام کنم و آ ش توضیح دادم من یک کتابدار هستم و خوشحالم که امروز بین شما آی تی من ها صحبت می کنم. یک جوری نگاهم د که انگار کتابدار ندیده اند! دو مقاله آ ی از کشور تایلند بود که ماشاله دوست داشت همه چیز را بگوید و انگلیسی ضعیفی هم داشت. هر جا گیر می کرد از همکارش می پرسید و او کمکش می کرد. کم کم ساعت هشت و نیم شب این همایش تمام شد. با خودم گفتم همایشهای کتابدارانه کجا و این کامپیوتر من ها کجا! واقعاً که بیشترشان فقط صفر و یکی تفکر می د. فرمولی. فلوچارتی. همایش که تمام شد از هتل بیرون آمدم. هوا بشدت سرد بود. رهسپار مترو شدم. مترو خلوت بود. دو تا خط عوض تا رسیدم به هتل. خسته بودم. خیلی زیاد. روز سختی بود. پر از بمباران اطلاعاتی. شب مشغول روی کانال تلگرام شدم و بعد از آن هم اتوماسیون اداری را بررسی . حول و حوش ساعت سه بامداد خوابم برد...



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1657




نیمه مرداد منگ و داغ

درخواست حذف اطلاعات
گرمای این روزها مرا به یاد اهواز می اندازد. روزهایی که وقتی لباسهای خود را می شستم و روی بند می انداختم ده دقیقه بعد به راحتی می توانستم آنها را بردارم و بپوشم! خاطرم هست یک بار به خاطر پیاده روی عجیبی که از دانشکده تا سازمان مرکزی در آن گرما داشتم حالم به هم خورد و در دانشکده از هوش و حال رفتم و اگر نبود کمکهای دوستان عزیزم زین العابدینی و مکتبی فرد، معلوم نبود چه میشد!بگذریم. چند روز پیش یکی از رو مه ها را میدیدم که در صفحه آ ش نظر یک کارشناس فوتبال را در خصوص کتابخوانی نوشته بود. هر چند که خیلی خوب است که برای عموم مرد یک چهره شناخته شده از کتابخوانی صحبت کند ولی این نشان می دهد که ما کتابداران منفعل عمل می کنیم و ابدا از ظرفیت رسانه های جمعی برای مطرح مسائل مربوط به کتابخوانی و فرهنگ کتابخانه روی بهره نمی گیریم و دلخوشیم به چند مقاله ای که در مجلاتمان منتشر می کنیم. از این هم بگذریم. این روزها فعلا فرصت دارم به چند مقاله خاک گرفته بپردازم. گاهی دانشجویانی از های دیگر برای کمکهای فکری می آیند. گاهی دانشجویان خودمان ایمیلهایی می زنند و راهنمایی میخواهند. فعلا هنوز سرمان شلوغ نیست. امروز پیگیر گرنتم بودم برای همایشی که در شهریور در پیش روست و سرظهری هم رفتم به دفتر پست تجریش که نامه مجوز کپی رایت مقاله مجله کول نت را ارسال کنم. نمیدانم در این دوره و زمانه چرا مجله کول نت هنوز نسخه چاپی امضا شده را میخواهد. هر چند بهشان اعلام که برایتان ایمیل راضی نشدند و نسخه چاپی می خواستند. فعلا دارم روی مقاله وب سایت بانکها کار میکنم که فقط تنظیم فهرست منابع و چکیده اش مانده. روز گرم، منگ و گیج کننده ای است امروز!



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1648




کتابدار خوب کتابدار بد

درخواست حذف اطلاعات
بعد از سالها که برای تعمیرات مسائل جزئی و کلی خودرو با مکانیکهای گوناگون سروکله زده ام فهمیدم که حس وجدان کاری و مسئولیت در این قشر هم کم و زیاد دارد. بی حوصله گی- فرسودگی شغلی- جوابهای سربالا و برخوردهای بد-تشخیصهای غلط و آ سر هم هزینه گزاف از مشتری گرفتن برای مکانیکهای بد و رفتار محترمانه- کار دقیق و درست-وجدان کاری بالا و هزینه معقول و منطقی از خصایص مکانیکهای خوب بوده است. امروز که با یک مکانیک از این جنس یعنی مکانیک خوب سروکار داشتم این صنف را با صنف خودمان یعنی کتابداران مقایسه . یک تن صدای بالای نابهنجار- یک نگاه بد- یک راهنمایی غلط- یک جواب گمراه کننده منجر به گمراهی و سرگردانی یک مراجعه کننده نمی شود بلکه جامعه ای را از تمدن و آگاهی دور و نسبت به کتابداران و کتابخانه بدبین می کند.



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1650




ماراتن دفاع

درخواست حذف اطلاعات
این دوروز از صبح تا عصر جلسات سنگین و پشت سر هم دفاع های دانشجویان را داشتیم. خانم ها ایرانی-بشیری-مقیسه-مرادیان-سکری و پاشازاده از کارهایشان دفاع د و پرونده دانشجویان ورودی 1392 و تاحدودی 1393 بسته شد. بچه ها زحمات زیادی کشیده بودند و حجم کارشان بسیار زیاد بود. با این حال خیلی خوب و با کیفیت کار کرده بودند و این نشان بهشتی بودن یک است. اولین بار داریوش علیمحمدی را هم بین خودمان داشتیم برای داوری پایان نامه ها و مخصوصا دفاع آ ین که مربوط به خانم پاشازاده بود بحث جدی علمی هم در گرفت و خدارا شکر ی در این شش دفاع به نقطه و ویرگول گیر نداد! همه مباحث علمی و دقیق بود. من در خیلی بحثها مجبور بودم بروم اتاقم تا اخبار سایت را چک کنم و قبل از تایید ببینم. ولی در کل از جو جلسات راضی بودم.امیدوارم زودتر گروهمان توسعه پیدا کند و حرفهای بیشتری برای گفتن داشته باشیم.



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1652




حکایت معاینه فنی ماشین من

درخواست حذف اطلاعات
چند وقت پیش پیامکی برایم آمد که چون گواهینامه معاینه فنی خودروی شما به پایان رسیده است فلان مبلغ جریمه می شوید! آب سردی روی سرم بود! هیچ وقت اجازه نمیدادم حتی یک تخلف کوچک رانندگی داشته باشم ولی حالا...مشغله های مختلف کاری و زندگی مرا از این جنبه غافل کرده بود. خلاصه به صرافت افتادم که گواهی معاینه فنی خودرو را تمدید کنم. عیبهای ظاهری مثل چراغها و لاستیکها را برطرف و بعد رهسپار مرکز معاینه فنی شدم. این تازه آغاز ماجرایی شد برای اتوبان گردیها و مکانیکی گردیها. بار اول که رد شدم، به خاطر آلاینده بودن خودرو، سریع رفتم مکانیکی آشنایی که نزدیک منزل بود و برایم موتور را تنظیم کرد. سریع برگشتم به مرکز معاینه فنی ولی باز به همان دلیل رد شدم. باز هم رفتم تنظیم موتور ولی باز...و باز...چهار بار به یک دلیل عجیب! هنوز هم در شگفتم! نمیدانم اشکال کجا بود و هیبچ مکانیکی هم سردرنیاورد. بیشتر از همه از وقتهایی که این چند روزه گذاشتم دلم می سوزد. زمانی که میتوانستم روی چند تا کار جدید تمرکز کنم ولی این فرایند طولانی و خسته کننده و از طرف دیگر، راهنمایی ن کارشناسان مرکز معاینه فنی حسابی وقتم را تلف کرد. با خودم فکر ما کتابدارها حداقل در این یک مورد، نمیگذاریم وقت کاربران تلف شود. چیزی که خیلی از مشاغل دیگر رعایت نمیکنند و چون ما خیلی بیش از مبادی آدابیم نمی توانیم از این اصل ع کنیم. چه کنیم کتابداریم دیگر، دلمان پاک است! هر چند شاید خودرویمان آلاینده باشد!امروز هم بعد از جلسه ای که صبح داشتیم رهسپار چند تا مکانیکی شدم و مشکل خودرو را گفتم. قدرتی خدا مکانیکها هم حوصله کار ندارند. گویی منتظرند یکی پولی دستشان بدهد و کار نکنند. هر جا رفتم گفتند کار سرسیلندر ماشین را انجام نمی دهیم. حتی مکانیکی خود مرکز معاینه فنی!! خسته و کلافه و گرمازده آمدم داخل اتوبان شهید حقانی که بروم به سمت اتوبان شهید مدرس که رهسپار منزل شوم. ولی حسی مرا به کتابخانه ملی کشاند. وارد پارکینگ شدم و بعد بی اختیار به سمت بخش عضویت حرکت . کارت عضویتم را تمدید تا حداقل یک کار مفید کرده باشم.کارتم حاضر شد و رفتم به سمت دفتر انجمن. از خانم یوسفی درباره کارهای دبیرخانه پرسیدم. خبر خاصی نبود. فقط قرار شد خبر برگزاری جلسه هیات مدیره هشتم مرداد را از طریق تلگرام هیات مدیره ارسال کنم. خانم نوذری و خانم حداد را دیدم و احوالپرسی کردیم. دوری در دفتر انجمن زدم و آمدم بیرون. کتابخانه ملی مانند مادری مأمن خستگی های امروزم بود.وقتی رسیدم منزل دیدم آقای آسانسوری، دم در ایستاده و منتظرم است. در را باز و موتورش را آورد داخل و رفت برای چک بخشهای آسانسور.همه چیز مرتب بود. بیست دقیقه بعد آقای آسانسوری رفته بود و من ماندم و خانه ای که به هم ریخته و باید مرتبش کنم...



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1644




او فقط طالب علم است

درخواست حذف اطلاعات
ما در گروهمان دوره ی نداریم. ولی اگر هم داشتیم سعی می کردیم طوری برخورد کنیم که از خودمان خاطره خوبی به جای بگذاریم. متقاضی حضور در دوره ی مجرم نیست او طالب علم است و حتی می تواند درآینده همکار خود ما باشد. با توجه به بازخوردهایی که از دانشجویان مختلف گرفتم فکر میکنم وقت آن است که انجمن در این زمینه نشستی بگذارد و به چاره اندیشی بپردازد.



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1640




برایم کتاب ب

درخواست حذف اطلاعات
هفته پیش گفتیم برویم کمی هواخوری! قدم ن از منزل به سمت پارک قیطریه حرکت کردیم تا رسیدیم به عمارت وسط بوستان که منسوب به امیرکبیر است. در شلوغی و هیاهوی بازارچه ای که آنجا قرار داشت چشمم افتاد به آگهی تبلیغاتی فرهنگسرای ملل که نامش کتابخوان ملل بود. هر هفته گویا یک مراسم کتابخوانی دارند که از ساعت 16 آغاز می شود. با خود گفتم اگر عمری باقی بود حتماً این هفته سری به آنجا می زنم. در راه بازگشت بودیم که در مقابل یک دکه رو مه فروشی، بسیار کوچکی بود که روبروی کتاب قصه ها ایستاده بود و می گفت برایم کتاب ب ید. پدر و مادرش کتاب قصه مورد نظر کودک را یدند و ما هم به راه خود ادامه دادیم. در ادامه مسیر، به دلیل رسیدن موسم شام و پیاده روی مبسوط، تصمیم گرفتیم شام را در یکی از رستورانک های همان حوالی صرف کنیم که وابستگی بسیار نزدیکی به یکی از دوستان بسیار خوبمان دارد! غذا سفارش داده شد و داشتیم به دیزاین داخلی فضای رستورانک زیبا نگاه میکردیم که چقدر جذاب و مشتری پسند است و فقط اگر در یک قسمت قفسه کتاب می بود خیلی عالی می شد! از پشت سرمان صدایی شنیدیم که مثل خواندن قصه بود. برگشتیم و دیدیم که بله همان خانواده هستند که کتاب خواسته بود. مادر، با حوصله داشت قصه کتاب را برای کودکش میخواند. کودک بیشتر از آن که غذایش را بخورد مشغول شنیدن کتابش بود و تا تمام نشد اجازه نداد بقیه اعضای خانواده غذا بخورند!همزمان با هم غذایمان تمام شد و از رستورانک زیبا خارج شدیم. هنوز کمی دور نشده بودیم که دوباره به کتابهای یک دکه رو مه فروشی برخورد کرد و اصرار کرد که کتاب میخواهم برایم ب ید! با خود گفتم چه خوب! این بچه از این سن، کمتر از سه سال به نظر می رسید، عاشق کتاب خواندن است در سال های آینده اگر درست هدایت شود حتماً از نوابغ می شود.



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1631




گرما تمام می شود؟!

درخواست حذف اطلاعات
هفته پر کاری داشتم. هم به باید وب سایت دانشکده می رسیدیم و سروسامانی به آن میدادیم، هم یک سری کارهای برون ی بود، هم اینکه این هفته مراجعان زیادی به خصوص از های دیگر داشتم که در برخی زمینه ها سوال داشتند. این هفته دیگر کارایی نداشتم تا هفت شب دانشکده باشم. ساعت حدود پنج و نیم که می شد دیگر از نفس می افتادم و باید بر می گشتم منزل. این هفته پوستر مقاله مان برای ایفلای 2015 را پرینت گرفتم و دادیم یکی از دوستان که به آنجا رفته نصب کنند یا به نحوی ارائه اش کنند. به هرحال، زحمت شد برایش. دومین ایفلایی است که از دستمان می رود. به هرحال، جیب که خالی باشد، بهترین کارها را ارائه کنید و خلاقانه ترین آثار را تولید کنید باز به قول معروف هشت در گروگان نه می ماند چه به کار ما که خیلی هم آش دهان سوزی نبود ولی به هرحال یک تجربه و یک یافته بود. بگذریم. امروز در فرهنگسرای اندیشه کارگاهی داشتم برای کتابداران سازمان فرهنگی هنری شهرداری. موضوع آن در ارتباط با منابع الکترونیکی رایگان بود. کارگاه بدی نبود. حداقل احساسم این بود که مراجعان راضی هستند. بعد از کارگاه با آقایان یاوری و ناصری درباره مسائل مختلف کتابداری و کتابخانه ها گپی زدیم. شاید به زودی گروهمان با آنها جلسه ای مشترک بگذارد. هوا به نظرم خوب آمد و خواستم پیاده بیایم تا حسینیه ارشاد. خودرو را آنجا پارک کرده بودم چون داخل طرح ترافیک نمی شد بیایم. عجب اشتباهی ! هوا به شدت گرم بود. گویی تابستان دوباره آغاز شده! خدا بخیر بگذراند. فکر می الان اهواز چه خبر است از گرما؟ خاطرم هست مرداد که اهواز بودم بعد از گرفتن یک دوش، و قدم زدن چند دقیقه ای در هوای آزاد، به سرعت موهای سرم خشک می شد و نیازی به سشوار نبود. یادش بخیر. چه روزهای قشنگی بود..



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1633




ورزش آماتوری در 35 سالگی؟!

درخواست حذف اطلاعات
هفته ای یک بار می رویم ورزش! قبلاً ساعت 5 تا هفت است می رفتم و هم ورزش بود و هم در خستگی ولی مدتی هست که شنبه ها با همکاران به ورزش مفرح فوتبال می پردازیم. البته به دلیل علاقه ای که به خطوط دفاعی دارم معمولا یا در دروازه هستم یا م ع! ولی این بار ضربه مهاجم حریف چشمم را نشانه کرد و عینکم را متلاشی نمود. با این وجود به بازی ادامه دادم. ولی عواقبش دامن گیرم شد. دو روز است نرفته ام چون چشمم کبود شده و ورم کرده است و هر ی نداند فکر میکند عجب دعوایی کرده و کتکی خورده ام! به هرحال، این دو روز را استراحت تا ورم چشمم بخوابد و دردش کمتر شود. همه 30 سالگی کفشها را آویزان می کنند و ما تازه 35 سالگی یادمان افتاده فوتمالیست شویم به قول بی بی مجید! خوشبختانه پروپوزال سه نفر از دانشجویان نیز تصویب شد و جریمه هم نمی شوند. انشاله از شنبه هم کلاسها شروع می شود. باید دید ترم جدید چگونه خواهد بود و دانشجویان جدید چگونه اند؟!



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1635




ترجمه کتاب انتشار جهانی منابع

درخواست حذف اطلاعات
یک سال پیش در چنین مواقعی، کار ترجمه و ویرایش کتاب اشتراک جهانی منابع نوشته لیندا فردری ن، مارگارت بین و هیدی نانس به پایان رسید و جهت داوری در اختیار حافظیان رضوی و نیز دوستان عزیزم آقایان زین العابدینی و عرفان منش قرار گرفت. ایشان کتاب را بسیار دقیق خوانده و نکات ارزنده ای را مطرح د. این کتاب را انتشارات شهید بهشتی منتشر کرد. خانم فرشیده فتحی و آقای علیرضا گلشنی همکار این کتاب بودند. اولین تجربه کار پژوهشی با دانشجویان غیر رشته علم اطلاعات و دانش شناسی بود. محتوای کتاب برایشان جالب بود. به هرحال این هم یک مدل تجربه علمی محسوب می شود. امیدوارم کتاب مورد استفاده مخاطبان قرار گیرد.



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1637




قانومند عقده ای

درخواست حذف اطلاعات
طنز روزگار این است که وقتی قانون را رعایت کنی متهم میشوی عقده ای هستی! وقتی قصد دارم از سمت اختیاریه به سوی منزل حرکت کنم ترجیح میدهم مدتی در ترافیک دیباجی جنوبی باشم و از کوچه اصلی وارد کوچه خودمان بشوم و به اصطلاح مسیر را خلاف و ورود ممنوع نیایم. ولی بارها شده خودروهایی این مسیر را خلاف وارد می شوند و بعد طلبکارانه میخواهند کنار بروی! چند باری کدخدامنشانه این کار را کرده ام ولی این بار دیگر کوتاه نیامدم. علی رغم اینکه چراغهای جلوی خودرو را خاموش تا فرد خلافکار اذیت نشود او گستاخانه نوربالا زد و گفت عقده ای! البته من هم فقط به این تویوتا سوار گفتم بی تربیت خلافکار! نمیدانم قانونمند بودن جرم است یا خلاف وارد شدن و عذرخواهی ن ؟! فکر میکنم کتابخانه ها و کتابداران باید روی این مورد هم کار کنند. تربیت آدمهای بی تربیت و انی که به هر دلیلی، کوچکترین و بدیهی ترین اصول قانونی را له می کنند و حق شهروندی یکدیگر را نقض میکنند. آموزش رعایت حقوق یکدیگر باید از جمله وظایف کتابخانه های عمومی ما باشد. شاید توانستیم این تعداد از مردم را به راه صواب بکشانیم.



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1639




پرنده سحری

درخواست حذف اطلاعات
پرنده ای هست که نمی دانم اسمش چیست. هر چقدر تلاش ببینمش نشد. در باغ روبروی منزلمان هست انگار. فقط هم صبحها می خواند. درست زمانی که اذان صبح را می گویند آن هم به صدا می اید و گویی تسبیح پروردگار را میکند و به هشدار می دهد صبح را طوری شروع کنید که شب آسوده وجدانی داشته باشید و راحت سر بر بالین بگذارید.



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1751




مفهوم فن

درخواست حذف اطلاعات
هفته پیش که نشستی در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران داشتیم از بین جمع می دیدم که آقایی مسن، با دقت به حرفها گوش میدهد و گاهی یادداشتی می نویسد. اواسط صحبتها آمد جلو و برگه ای را جلویم گذاشت و رفت. من این نوشته ایشان را با شما قسمت می کنم که به نظرم جالب آمد. ((فن در زبان عربی به معنی هنر است و عربی است که معادل آن هنرآوری است. فناوری را شما معادل تکنولوژی ذکر کردید. تکنولوژی یعنی استفاده از دانش علمی به منظور بهتر کوششهای عملی. مثلا اگر میخواهید میخی را در دیوار فرو کنید با استفاده از دانش عملی، دریل را اختراع میکنید. بنابراین صحیح این است که فن آوری را بهتر کوشایی یا بهتر انجامی نام ببرید.)) البته چون ایشان رفته بودند دیگر فرصت بحث بر سر ریشه واژه تکنولوژی که اساساً یک واژه یونانی است و کاربردهای مختلف و مصوب شدن معادلش نبود. به هرحال این هم نظری از مخاطبان آن روز بود دیگر.



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1748




خیلی باحال

درخواست حذف اطلاعات
ها که کلاس اس پی اس اس دارم واقعا انرژی زیادی می گذارم. چون کار عملی است و باید سوالاتی را برای دانشجوها آماده کنم یا مطالب کلاسی را حاضر کنم. یا اینکه در کلاس به تک تک بچه ها سر بزنم و اشکالاتشان را رفع کنم. خلاصه بعد از کلاس حسابی خسته و لهیده می شوم! امروز اما اتفاق جالبی در کلاس افتاد. در حین صحبت دیدم صدای ای می آید و دیدم یکی از دانشجوها پسر کوجولویش را آورده و او دارد با خودش صحبت میکند و بازی میکند. بلند گفتم به به دانشجوی کوچولوی ما! خوش آمدی! دیدم چهره اش خیلی خسته است! گفتم خسته ته؟! گفت آره! حوصله م سررفت! بعد کمی نگاهم کرد و امد سمتم و گفتم این که دستته ریموته؟ گفتم بله! گفت میشه ببینم؟! گفتم بفرمایید. گرفت و نگاهی کرد و گفت خیلی باحال بود!



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1747




و حالا نمایشگاه سی ام

درخواست حذف اطلاعات
هفته قبل بعد از فوتبال هفتگی احساس درد عجیبی در انگشتهای دست راستم می . به خاطر ضربه محکمی بود که بر اثر شوت توپ به دستانم خورده بود. همیشه سعی میکنم در دروازه خودم را به خطر نیندازم و برای گرفتن توپ ریسک نمیکنم چون بازی فقط دوستانه است ولی این بار توپ تصادفا برخورد کرد و باعث شد ورم وحشتناکی د و کبود بشود. تقریبا یک هفته دستم را بسته بودم و عملا با دست راست کاری نمیشد انجام داد. یکی دو روزی را زود می آمدم منزل تا هم به دستم استراحت بدهم و هم همسرم بتواند برود روی تزش کار کند. بنابراین باید مراقب ملیکا فسقلی هم می بودم. زوایای بسیار پیچیده و پنهان دارد و هر لحظه یک چیزی را کشف میکند و سعی دارد به همه نمایشش بدهد! مثل هفته پیش که وسط کارم در حین نگارش یک مطلب سینه خیز به سمت کاغذهایم آمد و تا آمدم به خودم بجنبم از زیر دستم کشید و مچاله اش کرد و بعد برد به سمت دهانش که بخوردش! جلویش را نگرفته بودم بلانسبت خودش و شما مثل یک بزبزی کاغذ را میخورد! خلاصه اثری ازش باقی نگذاشت فسقلی. این روزها هم خیلی هوا عالیست. بارانهای زیبای بهاری و شدید که هوا را لطیف و روح را نوازش می کند. مثل همین امروز صبح که بارانی بسیار زیبا در تهران بارید و الان از پنجره اتاقم قله دماوند پیداست. به خاطر پاکی بسیار زیاد هوا. دوست ندارم این هفته ها هفته های آ باشد. تازه زندگی لذت بخش شده... باید برای این هفته برنامه ریزی ترم آینده را انجام بدهم. کار سختی هست ولی به هرحال جزوکارهای معمول گروه باید باشد. ترم بعدی دو ورودی داریم و خیالمان از بابت تکمیل واحدها راحت است. امروز باید با افراد مورد نظر ترم دیگر صحبت و روزها را مشخص کنم. راستی هفته پیش پنجشنبه به قم رفتم برای یک کارگاه آموزشی که با مشارکت انجمن کتابداری شاخه قم و بنیاد نخبگان استان قم برگزار شد. راننده ساعت شش و نیم آمد دنبالم و حدود ساعت یک ربع به نه به قم رسیدیم. راننده بسیار خوش مشربی بود و کار بلد. کارگاه به خوبی برگزار شد و پرسش و پاسخهای خوبی هم با مخاطبان داشتیم. بعد از کارگاه، با آقای محمدی به حرم حضرت معصومه (س) رفتیم برای و زیارت. حرم خلوت بود و موفق شدیم با فراغ بال زیارت کنیم. بلافاصله بعد از زیارت به کتابخانه آیت ا...بروجردی برای بازدید رفتیم. با آقای رهنورد رییس این کتابخانه دیداری داشتیم که درباره کتابخانه شان توضیح دادند. دیدار از این کتابخانه برایم خیلی ارزشمند بود. مخصوصا اسناد آرشیوی این کتابخانه. از ع های قدیمی آیت ا..بگیرید تا سندهای شخصی و دفاتر ثبت وجوهات شرعی، کتابهای اهدایی و خیلی موارد دیگر. برای ایجاد و سازماندهی کتابخانه خیلی زحمت کشیده شده بود. به نظرم میاید که دانشجویان و اساتید رشته حتما باید این کتابخانه را ببینند. شاید از طرف انجمن یا ادکا یک تور بازدید از این کتابخانه گذاشتیم. اتحاد و یکپارچگی کتابخانه های قم برایم جالب بود و نیز استقبالی که از این کتابخانه ها میشد. مثلا آن روز ساعت 4 عصر، سالن مطالعه پژوهشگران این کتابخانه که از آن بازدید کردیم خیلی شلوغ بود. یک قسمت دیگر که نظرم را جلب کرد آرشیو کتابهای درسی بود که توسط حاج محمود رمضانی با خون دل جمع اوری شده بود. خیلی ارزشمند است این کار. جان میدهد برای پژوهشهای سندی و آرشیوی. ساعت چهار با دوستان خداحافظی کردیم و به سمت تهران برگشتیم. مسیر اتوبان خلوت و هوا عالی بود. لیکن ورودی تهران بسیار شلوع بود و از اتوبان یادگار به سمت دیباجی رفتیم. ساعت 5 و نیم خسته و کوفته رسیدم منزل! آ هفته هم با دوستانمان در منزل جمع بودیم و بحثهای خوبی داشتیم. روز شنبه جلسه کاربردی خوبی در وزارت علوم بود که به موقع رسیدم. کلا روز شنبه خیلی شلوغ و پرکار بود. از وزارت علوم به شورای دانشکده و از شورای دانشکده به نمایشگاه رفتم. حدود 40 دقیقه طول کشید با خودرو از ولنجک برسم به شهر آفتاب. هنوز تا زمان برگزاری نشستمان وقت زیادی بود. به باجه بانک شهر رفتیم و بن کارتمان را که برای اهل قلم بود گرفتیم. از آنجا هم به سرای اهل قلم رفتیم که کم کم زمان شروع شدن نشستمان بود. زین العابدینی هم رسید و نشست فناوری های همراه در کتابخانه ها را شروع کردیم. به نظرم نشست خیلی خوبی بود و بحثهای جدید شد. هر چند بیشتر مخاطبان ما خبرنگاران بودند! بعد از نشست به غرفه ادکا در بخش رسانه های دیجیتال رفتیم که به طور مشترک با پیام حنان غرفه داشتند و از آنجا به غرفه های نشر کتابدار و چاپار سری زدیم. کتابهای جدید را از آنجا گرفتیم. اقای محسنی نشر کتابدار از وضعیت کتاب نخوانی و تیراژ پایین گلایه داشت و تاکید کرد حتماً روی کتابها نقد داشته باشیم. حسابی خسته شده بودیم و کم کم ساعت شش و نیم برگشتیم منزل. فضای نمایشگاه کتاب را همیشه دوست دارم. همین که یک رویداد فرهنگی است که ده روز کتاب در اوج تیترهای خبری قرار می گیرد و مردم به هر بهانه ای هم شده به نمایشگاه می آیند برایم جذاب است. بهترین مکان برای هم افزایی اهل قلم و مردم و پیوندی دوباره یا یار مهربان و دانا و خوش بیان!



منبع : http://asnafi.persianblog.ir/post/1746