تیتر یاب جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

چون تو با مایی نباشد هیچ غم

مطلب با عنوان چون تو با مایی نباشد هیچ غم از وبسایتهای مرجع دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



چون تو با مایی نباشد هیچ غم

درخواست حذف اطلاعات
دل بدو دادند ترسایان تمامخود چه باشد قوت تقلید عام در درون سینه مهرش کاشتندنایب عیسیش می پنداشتند او بسر دجال یک چشم لعینای خدا فریاد رس نعم المعین صد هزاران دام و دانه ست ای خداما چو مرغان حریص بی نوا دم بدم ما بستهٔ دام نویمهر یکی گر باز و سیمرغی شویم می رهانی هر دمی ما را و بازسوی دامی می رویم ای بی نیاز ما درین انبار گندم می کنیمگندم جمع آمده گم می کنیم می نیندیشیم آ ما بهوشکین خلل در گندمست از مکر موش موش تا انبار ما حفره زدستو از فنش انبار ما ویران شدست اول ای جان دفع شر موش کنوانگهان در جمع گندم جوش کن بشنو از اخبار آن صدر الصدورلا صلوة تم الا بالحضور گر نه موشی در انبار ماستگندم اعمال چل ساله کجاست ریزه ریزه صدق هر روزه چراجمع می ناید درین انبار ما بس ستارهٔ آتش از آهن جهیدوان دل سوزیده پذرفت و کشید لیک در ظلمت یکی ی نهانمی نهد انگشت بر استارگان می کشد استارگان را یک به یکتا که نفروزد چراغی از فلک گر هزاران دام باشد در قدمچون تو با مایی نباشد هیچ غم چون عنایاتت بود با ما مقیمکی بود بیمی از آن لئیم هر شبی از دام تن ارواح رامی رهانی می کنی الواح را می رهند ارواح هر شب زین قفسفارغان نه حاکم و محکوم شب ز زندان بی خبر زندانیانشب ز ت بی خبر سلطانیان نه غم و اندیشهٔ سود و زیاننه خیال این فلان و آن فلان حال عارف این بود بی خواب همگفت ایزد هم رقود زین مرم ه از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیب رب آنک او پنجه نبیند در رقمفعل پندارد ب از قلم شمه ای زین حال عارف وا نمودعقل را هم خواب حسی در ربود رفته در صحرای بی چون جانشانروحشان آسوده و ابدانشان وز صفیری باز دام اندر کشیجمله را در داد و در داور کشی چونک نور صبحدم سر بر زندکر زرین گردون پر زند فالق الاصباح اسرافیل وارجمله را در صورت آرد زان دیار روحهای منبسط را تن کندهر تنی را باز آبستن کند اسپ جانها را کند عاری ز زینسر النوم اخ الموتست این لیک بهر آنک روز آیند بازبر نهد بر پایشان بند دراز تا که روزش واکشد زان مرغزاروز چراگاه آردش در زیر بار کاش چون اصحاب کهف این روح راحفظ کردی یا چو کشتی نوح را تا ازین طوفان بیداری و هوشوا رهیدی این ضمیر و چشم و گوش ای بسی اصحاب کهف اندر جهانپهلوی تو پیش تو هست این زمان یار با او غار با او در سرودمهر بر چشمست و بر گوشت چه سود



منبع : http://arameshomram.blogsky.com/1397/10/21/post-39/